عبد الغني الخطيب ( مترجم : اسد الله مبشرى )
116
إعجاز القرآن على مر الأزمان ( قرآن و علم امروز ) ( فارسى )
الف - مذهب لا ادرى معناى اين مذهب اين است كه در مورد اشياء و امور نفيا و اثباتا حكمى نمىكند زيرا معتقدند كه عقل محدود نمىتواند ادراك كند . ب - مذهب سوفسطى اين مذهب كلّا منكر همه حقايق است - به نظر او در وجود حقيقت ثابتى وجود ندارد و آنچه ما احساس مىكنيم خيالات و اوهامى است و در خارج از ما چيزى وجود ندارد . ج - مذهب نسبى پيروان اين مذهب برآنند كه اشياء محسوس نزد كسانى كه به آن معتقدند يا منكر آنند ، نسبى است مثلا كسى كه معتقد است كل كوچكتر از جزء مىباشد . براى او اين مطلب حقيقت است و براى كسانى كه عكس آن را معتقدند ، باطل . پس در مكاتب فلسفى ، مذهب مسيح پيدا شد و بر وجدان مردم زمان تسلط يافت و قرنها بر آراء و افكار مردم حكومت كرد . از آنجا كه مسيحيت در نوشتهها و متون خود مطلبى نداشت كه عقل را مخاطب قرار دهد و مردم را به انديشه وادارد ، بلكه يك سلسله تعاليمى بود كه قلب و وجدان بشر را مخاطب قرار مىداد ، رجال دين مسيح بر كرسى پادشاهى دينى نشستند و مردم را در راهى توجيه كردند كه سلطنت دينى آنان را مستحكمتر سازد . پس خرد ، و انديشه مردم را از تفكر جلوگيرى كردند و اين وظيفه را مخصوص خود دانستند . هر كس به خلاف تعاليم كليسا رفتار مىكرد به بيدينى